محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3918

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « خوب ، نام ببر ، كيست ؟ » گفت : « يزيد بن مهلب » گفت : « او در عراق است و اقامت آنجا را از اقامت خراسان بيشتر دوست دارد . » گفت : « اى امير مؤمنان مىدانم ، اما او را به اين كار وادار خواهى كرد و يكى را بر عراق جانشين مىكند و مىرود . » گفت : « رأى صواب آوردى » ، و فرمان يزيد را براى خراسان نوشت ، و ضمن نامه اى براى او نوشت كه ابن اهتم به عقل و دين و فضيلت و رأى چنان است كه ياد كرده بودى و نامه و فرمان يزيد را به ابن اهتم داد كه هفت روزه برفت و پيش يزيد رسيد كه گفت : « چه خبر بود ؟ » گويد : ابن اهتم فرمان را به دو داد و يزيد هماندم دستور داد كه براى حركت خراسان آماده شوند و پسر خويش مخلد را پيش خواند و سوى خراسان فرستاد . گويد : پسر مخلد همانروز حركت كرد ، پس از آن يزيد حركت كرد و جراح ابن عبد الله حكمى را بر واسط جانشين خويش كرد ، عبد الله بن هلال كلابى را بر بصره گماشت و اموال و كارهاى خويش را در بصره به مروان بن مهلب سپرد كه از همه برادران بيشتر به او اعتماد داشت . ابو البهاء ايادى دربارهء مروان شعرى دارد به اين مضمون : « ابو قبيصه را ديده‌ام كه هر روز . « طبع وى با پيشامدها « از همه شان سازگارتر است « وقتى آنها نخواهند كار بزرگ را « عهده كنند « وى هر چه تواند عهده مىكند